|
می دونی دلم چی میخواد؟
دلم میخواد انقدر جرات داشتم که مسئولیت نرفتن به مدرسه رو به گردن می گرفتم و از اینکه حالا یه روزی آقا نمرم کم میشه نمی ترسیدم .....می رفتم هر کار دلم می خواست می کردم چند روز پیش دوتا گربه رو دیدم که با یه حالت خاصی دنبال هم بودن هر جا سیاهه وا میساد زرده هم وای میساد وقتی اون یکی راه می افتاد زرده با حفظ فاصله دنبالش می رفت سیاه هم هی پشت سرشو نیگا می کردکه مطمئن شه داره دنبالش میاد دلم می خواست دنبالشون می رفتم می دیدم منظورشون چیه ولی فقط یکی دو دقیقه وقت داشتم و سرویس داشت می یومد منم مجبور کردم خودمو که برم..می بینی؟خودم خودمو مجبور کردم ...دلم میخواست می تونسم همیشه بچه بمونم یعنی می دونی همین حالاشم بچما یه ذره هم به خودم زحمت بزرگ شدنو ندادم به زور یه چیزایی رو مجبور شدم یاد بگیرم ولی وقتی به دور و برم نیگام می کنم میبینم همه یه جورایی بزرگ شدن و من حسابی تنها موندم یعنی اصن میدونی چیه؟ به خاطر بچه گیم نمی تونم راحت باشم با همه یعنی الانشم دوست زیاد دارم ولی نمی تونیم با هم کنار بیایم اه!خسته شدم حاضرم همه درس هام رو با ۱۶ پاس کنم فقط تابسون رو نیام مدرسه ............فکر کنم اگر مجبور شم بازم درس بخونم بمیرم رسمن ٬از درس خوندن متنفرم حالم به هم می خوره نمی دونم چرا نمی تونم بگم دلیلش سختی درس هاست فقط چون ریاضیمون تازه آسون شده و شمیمون هم همین طور ولی من اصلا حوصله ندارم.دلم می خواست می تونسم تو این هوای خوب می رفتم بیرون و قدم میزدم و الکی برای خودم می خوندم یا اگه خودم خودمو محدود نمی کدم می دوایدم .راستش من نمی گم زندگی فقط همینه ولی این هم یه قسمتی از زندگیه که من و امثال من ازش محرومن ....من دلم یه زندگیه این جوری می خواد ...داره گریم می گیره دیگه خوشم میاد اشکم دم مشکه اشکال نداره ایش:دی + نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 14:57 به قلم ميگ ميگ |
|
| ||||||