|
تموم شد شاید باید بگم ببخشید! + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 17:38 به قلم ميگ ميگ |
خوب می دونه که من از داد و بیداد و صدای بلند و لحن زشت چقدر بدم میاد ....اون یه حماقت محض بود که دادو بیداد کردو الکی حرف مفت زد جالبیش اینه که اصلا به روی خودش هم نمیاره که چه گندی زده چقدر زشت و مسخره حرف زد اونقدر...خیر سرمون مثلا دوست هم بودیم آخه من چی بگم؟خیلی راحت یه اس ام اس می زنه و می خواد همه چیو درس کنه! من مسلما انتظار عذر خواهی ندارم ولی تا حرفش رو پس نگیره دلیلی نمی بینم که خودم رو انقدر کوچیک کنم ا واقعا که خوبه تقریبا هر روز بهش می گم که از لحن بد و صدای بلند بدم میاد من که خب ضرری نمی کنم! + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 19:23 به قلم ميگ ميگ
فقط امیدوارم هر کی هر چه زودتر موضعه(جبهه از دیکتش مطمئن نیسم)مشخص کنه که من بدونم چی کارم گفتم بدونی بعضیا! + نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 15:30 به قلم ميگ ميگ
می دونی دلم چی میخواد؟
دلم میخواد انقدر جرات داشتم که مسئولیت نرفتن به مدرسه رو به گردن می گرفتم و از اینکه حالا یه روزی آقا نمرم کم میشه نمی ترسیدم .....می رفتم هر کار دلم می خواست می کردم چند روز پیش دوتا گربه رو دیدم که با یه حالت خاصی دنبال هم بودن هر جا سیاهه وا میساد زرده هم وای میساد وقتی اون یکی راه می افتاد زرده با حفظ فاصله دنبالش می رفت سیاه هم هی پشت سرشو نیگا می کردکه مطمئن شه داره دنبالش میاد دلم می خواست دنبالشون می رفتم می دیدم منظورشون چیه ولی فقط یکی دو دقیقه وقت داشتم و سرویس داشت می یومد منم مجبور کردم خودمو که برم..می بینی؟خودم خودمو مجبور کردم ...دلم میخواست می تونسم همیشه بچه بمونم یعنی می دونی همین حالاشم بچما یه ذره هم به خودم زحمت بزرگ شدنو ندادم به زور یه چیزایی رو مجبور شدم یاد بگیرم ولی وقتی به دور و برم نیگام می کنم میبینم همه یه جورایی بزرگ شدن و من حسابی تنها موندم یعنی اصن میدونی چیه؟ به خاطر بچه گیم نمی تونم راحت باشم با همه یعنی الانشم دوست زیاد دارم ولی نمی تونیم با هم کنار بیایم اه!خسته شدم حاضرم همه درس هام رو با ۱۶ پاس کنم فقط تابسون رو نیام مدرسه ............فکر کنم اگر مجبور شم بازم درس بخونم بمیرم رسمن ٬از درس خوندن متنفرم حالم به هم می خوره نمی دونم چرا نمی تونم بگم دلیلش سختی درس هاست فقط چون ریاضیمون تازه آسون شده و شمیمون هم همین طور ولی من اصلا حوصله ندارم.دلم می خواست می تونسم تو این هوای خوب می رفتم بیرون و قدم میزدم و الکی برای خودم می خوندم یا اگه خودم خودمو محدود نمی کدم می دوایدم .راستش من نمی گم زندگی فقط همینه ولی این هم یه قسمتی از زندگیه که من و امثال من ازش محرومن ....من دلم یه زندگیه این جوری می خواد ...داره گریم می گیره دیگه خوشم میاد اشکم دم مشکه اشکال نداره ایش:دی + نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387 14:57 به قلم ميگ ميگ |
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت + نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 15:10 به قلم ميگ ميگ
|
| ||||||