تبليغاتX
دست نوشته های یک دیوانه

دست نوشته های یک دیوانه

می دونی.....آدم ها لایه لایند.نمی دونم دقت کردی یا نه؟منم خودم حواسم نبود تا اینکه یه جایی این جمله رو خوندم :"آدم ها لایه لایه اند" یا این بوده یا یه چیزی تو این مایه ها!به هر حال از اون روز تا حالا دارم به این قضیه فکر می کنم.آدم ها لایه ای هستند و هر دفه یه لایه از باطنشون رو رو می کنن.بعضی ها به سختی این کارو انجام میدن بعضی ها هم .....اونایی که به سختی انجام می دن معمولا خب دو تا دلیل دارن یا نمی تنن این کارو کنن یا نمی خوان لایه هاشون رو رو کنن...                                        یه روزی یه آدمی برگشت بهم گفتش که تصمیم گرفتم دیگه زیادی خوش نباشم...من نفهمیدم منظورش چیه ؟!یا مثلا امروز یکی از بچه ها  اون لایه زشت و پلیدش رو گذاشته بود کنار و کلی مسخره بازی در اورد                                                                                                                                    بعضی ها هم هی لایه زشت و دوروشون رو نشون می دن

ادامه داره.....

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 15:54 به قلم ميگ ميگ


من یک دیوانه ام

همینو بس!

من دارم خل می شم چرا به دیوانه ها رحم نمی کنند؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 12:6 به قلم ميگ ميگ |


من دارم كارگاه رو تجربه مي كنم

كارگاه عاليه و هيچكس نمي تونه منو درك كنه به جز بچه هاي دوم ...حتي سوما حتي پيشا هم نمي فهمن فقط دوما

واي
عاليه

ما سردر رو هوا كردي

لوگو رو داريم رنگ مي كنيم و همه چيز به خوبي پيش ميره و من عاشقم و من حالم خوبه وبغل بيمارستان مصطفي خميني يه تيمارستان هم هست چون ساعت 12 شب دارن ميگن:بچه ها مچكريم......بچه ها مچكريم

فرزانگان بهترين مدرسه دنياست و كارگاه عاليترين تجربه زندگي يه آدم

من باید برم

و من نمی تونم چیز دیگه ای بگم

چون چیزی نمی شه گفت

چه زندگی جالبی!

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 0:21 به قلم ميگ ميگ |


روز جهانی سوتی به  خاطر استقبال بی نظیر من و دوستام تمدید شد

امروز یه اتفاق بدی افتاد ..

می دونید من ساعت ۲:۱۵ تعطیل شدم....تا ساعت سه منتظر بودم آقای .....بیان به ما درس بدن بعدش کلاس زبانم دیر شد .... بعد داشتم می دوییدم که یه دفه ایی دیدم دو تا پسر (از این پسر ژیگولا که مو هاشون فرفری بودش  بعدش خیلی هم سوسول بودنا!!!)هی می گفتن خانوم خانوم بعدش منم فکر کردم که دارن تیکه می ندازن آخه خیلی ناجور بود یه کاپشن این دسم یه پلاستیک اون دستم کیفم یه ور شال گردنم یه ور دیگه خلاصه داغون بودم

بعدش یه هویی من یه چیزی گفتم .......

من ....گفتم خفه

وای بدبختا داشتن می گفتن بساطت ریخته منم در اومدم اون جوری گفتمشون ......

آخه البته بعدش عذر خوایی کردم که این جوری باهاشون حرف زدم  البته خودشون هم مقصر بودن چونکه هی می گفتن خانوم  نمی گفتن بقیشو که وسایلت ریخته

آیییییییی

اصلا به من چه تقصیر پسراست که انقدر سوسولن و هی تیکه می ندازن  شب که داشتم بر میگشتم یکی دیگه گیر داده آدرس راه آهن رو می پرسه ....چه می دونم چیچی راه آهن .....ببینید آخه ...

 من معذرت می خوام.....آقایون محترم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 19:54 به قلم ميگ ميگ |


سلام دوباره

یه خبر خوب دیگه بعد از خبر خوب مولانا!!

 وای من رفتم تو گروه روبو کاپ و دارم دیوونه میشم چون هیچی بلد نیستم فکر کن!!!!!!

نمی دونم چی کار می خوایم بکنیم

امیدوارم موفق شم .....لیدرامون یه جورین ......مهم نیست ولی حالا در کل من هر وقت اسم روبوکاپ میاد از استرس تب می کنم اساسی اصلا نمی دونی چه جوری که احساس می کنم دارم بخار می شم و ازم دود بلند میشه تازه از اون طرف هم دستهام یخ می کنه ...خلاصه اینکه حال و احوالمون به هم میریزه 

اهمیت نداره 

دعا کنید بتونم موفق شم 

مرسی 

فعلا!!!! 

بای تا های!!!(به یاد دوران گذشته!)

 

 

يه خبر خوب!!!!!!

من درباره مولانا با دو تا ديگه قراره غرفه برداريم عاشقشم عاليه البته نه درباره خود مولانا درباره رقص سماع و ......اينا ديگه!!!!

بعدشم تازه يه چيزي

من فردا مي خوام  برم كه برم براي روبوكاپ(چنند تا برم شد؟!)

دعال كنيد بتونم برم ت گروه روبوكاپ در اين باره چيري نمي تونم بنويسم هر دفه كه مي خوام در باارش حرف بزنم حالم بد ميشه....

*خدايا كمكم كن!!

**خدايا شكرت !!!

***مرسي مولانا!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 12:25 به قلم ميگ ميگ |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

دل من خواب پروانه شدن می بیند و
ندایی که به من می گوید:
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است


روز اول
پست الکترونیک



قبلیا

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386



رفقا

helloyahoomail.net!!!!
آریان ...یه طنین تا اوج رویا(دنیا جون گلم!)
خاطرات یه جوجه کوچولو(علی گلم!)
نوشته های من(هر چه می خواهد دل تنگم میگم!)(نسیم!)
محبت(پدرام!)
cuauhtemoc(امین)
آرزوی من!(نهاله )
دختران مهتاب
پرديساهفت صفر يك!
دل خسته
فرشتگانی از جنس فرزانگان!
چنین می گذرد بر من(سپیده)
خاطرات یک فرزانگانی (فاطمه زهرای عزیز)
گفته های یکتای من(فاطمه)
.":D"-)از بچه های راهنمایی(


    تعداد بازديدها:

Night Skin:قالب از
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS