تبليغاتX
دست نوشته های یک دیوانه

دست نوشته های یک دیوانه

به نام خدا

 

داستان يك سيب

 

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يه مرد ، و آن مرد جاذبه زمين را كشف كرد.

 

يه روز يه سيب از روي يه درخت افتاد روي سر يه مرد ، و آن مرد فكر كرد كه چقدر بد شانس است و آن جا را براي هميشه ترك كرد.

 

يه روز يه سيب از روي يه درخت افتاد روي سر يه مرد ، و آن مرد سيب را نقاشي كرد.

 

يه روز يه سيب از روي يه درخت افتاد روي سر يه مرد ، و آن مرد مرد.

 

يه روز يه سيب از روي يه درخت افتاد روي سر يه مرد ، و آن مرد سيب را با لذت خورد.

 

يه روز يه سيب از روي يه درخت افتاد روي سر يه مرد ، و آن مرد توشه اي از علم سيب بر ذهن گذاشت و عصاره اي شفابخش ساخت براي اثبات توانگري خويش در آن چه مردم معجزه طب مي ناميدند.

 

يه روز يه سيب از روي يه درخت افتاد روي سر يه مرد ، و آن مرد

گفت: اين سيب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگيرد.

 

يه روز يه سيب از روي يه درخت افتاد روي سر يه مرد ، و آن مرد

 با تنها رمقي كه از فرط گرسنگي در دستانش جاري بود ، سيب را در جيب نهاد براي روز مبادا!

 

يه روز يه سيب از روي يه درخت افتاد روي سر يه مرد ، و آن مرد

سفري كرد به دل ذرات نهان سيب تا فلسفه جهان را در آگاهي از پيوند ذرات آن بيابد.

يه روز يه سيب از روي يه درخت افتاد روي سر يه مرد ، و آن مرد رفت تا سخاوت درخت را با دوستانش تقسيم كند.

 

يه روز يه سيب از روي يه درخت افتاد روي سر يه مرد ، و آن مرد گفت: من هم مثل تو از ريشه و خانواده ام وامانده ام و آن يگانه سيب، همدم يك عصر گاه آن مرد تنها شد.

يه روز يه سيب از روي يه درخت افتاد روي سر يه مرد ، و آن مرد سيب را خاك كرد تا نگاه بد بينانه ديگران طراوت سيب را پژمرده نكند.

 

يه روز يه سيب از روي يه درخت افتاد روي سر يه مرد ، و او انديشيد كه چه دنياي كينه توزي كه حتي درخت را به جنگ با آدمي بر مي انگيزد و آن درخت را قطع كرد.

 

يه روز يه سيب از روي يه درخت افتاد روي سر يه مرد ، و آن مرد شعري درباره يك سيب نوشت:

 

 زندگي يك سيب است، گاز بايد زد با پوست ...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 18:53 به قلم ميگ ميگ |


من دارم از این تنهایی لذت میبرم

بهترین چیز زندگی همون تنهاییشه!

و دارم به این نتیجه میرسم که بهترین دوست آدم کتابه،حد اقل دیگه نارو نمی زنه

.

.

.

.

آخ که این تنهایی چقدر می چسبه،داره یه چیزایی رو بهم بر میگردونه،از جمله آرامش و شجاعت و البته قاطعیت.......

بودن با آدم هایی که باهاشون هیچ سنخیتی(از دیکتش مطمئن نیستم ولی کلمش همینه!)نداری زجر آور و جدا شدن از این دوستان هم زجر آوری و هم لذت بخش و فکر کردن به زجرش ،زجر آور نیست ولی فکر کردن به لذتش لذت بخشه!

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 19:46 به قلم ميگ ميگ |


اینم شد مدسه؟

یه عالمه غر زدم ولی هیچی به هیچی !

داشتن یه معلم شیمی از نوع حق پرست یه معلم فیزیک از نوع کهفی یه معلم جبر از نوع حمداوی یه معاون پایه اسکل از جنس بحرینی یه عالمه خرج زیادی مثل اسمارت بورد(آخه من چی بگم؟!؟)و ساختن آب نما!(خدا به داد برسه) دیگه مدرسه رو کرده مدرسه ای از جنس جهنم!

محرومترین نسل فرزانگان !ای بابا

نمی دونم !

سر کلاس این یارو حق پرست بودن یا نبودن فرقی نداره !یارو خله!اگر 10 نفر 10 تا سوال متفاوت بپرسن یه جواب رو میگیرن و هیچ فرقی نداره!

حمداوی گیر داده به سایت!مرتیکه سایت ندیده(شما عامیانه بخونیدش)...هر چی میخوای رو سایت هست ..جواب سوالا رو ساعت 10 شب میذاره رو سایت اونوقت ما فرداش امتحان جبر داریم!

اصلاح پذیر که میاد همه نفسا حبس دیگه امسال گویا قاطی کرده فقط فحش میده به کله پوک و احمق و ابله هم بسنده نمی کنه!

تا پارسال جغرافی جز درس حساب نمیشد اصلا تدریس نمی شد حالا هر هفته معلمع ازمون درس میپرسه!

حالا از همه بد تر اینکه روبوکاپ هم کلا بسته شده !به ما که میرسه همه چی خراب میشه و همه بی حوصله میشن برای روبوکاپ .... 

.

.

.

.

.

 

آخ نمی دونم چی بگم !فقط سرم داره میترکه !

فقط خدا میتونه کمک کنه!

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 15:45 به قلم ميگ ميگ |


سلام

خوبید؟

خب من اینجا چند تا سوتی از آدم های معروف می گذارم امیدوارم خوشتون بیاد

همشون هم از کتاب سوتی 2 هست.احتمالا خیلی هاتون خوندین .

 

 

برعکس

آقای والیس عزیز "گرگ دریا" را بخوانید . شما در دفترتان به من گفتیدکه احتمال بازی من در نقش لیچ50/50 است متاسفانه باید بپویم که کاملا بر عکس است.

                                   جرج رافت،بازیگر،در تلگرافی به هال والیس تهیه کننده

 

شهرت ماورایی

عالیجناب پدر روحانی مک فادن را به شما معرفی می کنم ،کسی که در سراسر دنیا و نیز بقیه جاها شناخته شده هستند.

                                                               معرفی در مجلس آمریکا،قرن نوزدهم  

 

عامل نا امنی

خیابان های فلادلفیا کملا امن هستند ،این مردم هستند که آها را نا امن می کنند

                                                     فرانک رزو،رئیس پلیس و شهردار فلادلفیا

 

جنایت خوب است

هر چه قتل و آدم کسی بیشتر شود،جلوی اغتشاش و بی نظمی بیشتر را می گیرد.

                         ریچارد دیلی،شهردار شیکاگو،توضیح درباره افزایش جنایت در شهر

 

 

اون منم

حقشه که نره خر این رذل بی شرف رو اونقدر بزنه تا بمیره و اون کسی که این کار رو میکنه منم.

             یک نامزد کنگره در تگزاس به نقل از جان اف.پارکر،سناتور ایالت ماساچوست

 

 

پیگرد قانونی پس از مرگ

هشدار !دست زدن به این سیم ها به معنی مرگ آنی است .متخلفان تحت پیگرد قانونی قرار می گیرند.

                                             اطلاعیه ای در یکی از ایستگاه های قطار آمریکا

 

انحصار

ورود فقط برای اعضا و عموم آزاد است .

اعلانی بیرون دیسکوی ماندینگا در هتل امپریو در مکزیکو،

به نقل از نشریه "فار ایسترن اکونومیک ریویو"

 

انواع شباهت

شباهت های بین من و پدرم متفاوت است .

            دیل براپسر یوگی برا

 

سکه 5سنتی دیگه ارزش سکه 10 سنتی رو هم ندارد.

 یوگی برا

+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 10:42 به قلم ميگ ميگ |


از کجا شروع کنم؟

خب همین جوری میگم دیگه!

همش تقصیر من بود البته همه همش هم که نه ولی مقدار زیادیش چرا من اونقدر مغرور و ابله و خودپرست و خیلی چیزای دیگه بودم (و هستم )که حد و حساب نداره!

اگه من و بعضی های دیگه یه خورده آدم بودیم یه خورده عقل تو اون کلمون داشتیم الان این وضع پیش نمی یومد که

مامان من که اصلا نشون نمی  داد درد داره ....خستس ....ناراحته!حالا این جوری حتی نا نداشته باشه که حرف بزنه ....

اه

رفتم بیمارستان

مامانم امروز رفته بود واسه عمل یه دو -3 ساعتی عمل طول کشیده بود تا بالای زانوش تو گچ بود واصلا نا و نفس نداشت

همش تقصیر من (-----------)هست!

 

به هر حال هوای ماماناتو و باباهاتون رو داشته باشین نتا ایشالا مثل من با یه همچین اتفاقاتی روبرو نشین!شعار نیست جدی میگم !

ما بچه ها انقدر نادونیم که فکر می کنیم فقط خودمون میفهمیم و مامان بابامون هیچی حالیشون نیست .....یعنی خاک بر سرمون!

 

فعلا!

 

پ.ن:از ملا نصرالدین می پرسن چرا بعضی ها این وری میرن بعضی ها اونوری؟می گه این جوری میرن که زمین یه وری نشه!گه همه یه وری برن زمین یه وری میشه!

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386 15:46 به قلم ميگ ميگ |


چهار نفر بودند. اسمشان اين ها بود:‌ همه کس، يک کسی، هرکسی، هيچ کس.
کار مهمی در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که يک کسی اين کار را به انجام می رساند. هرکسی می توانست اين کار را بکند،‌ اما هيچ کس اين کار را نکرد. يک کسی عصبانی شد، چرا که اين کار، کار همه کس بود، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان اين طوری تمام شد که هرکسی يک کسی را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد.

+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386 18:35 به قلم ميگ ميگ |


خب باید بگم که مدرسه کلا گند خورد توش رفت!

خیلی خلاصه بگم اینکه :

معلم هندسه پارسال که همه باهاش درگیر بودن شده معلم ریاضی بچه های ریاضی امسال!

معلمی  که توی راهنمایی بازی و ریاضی فوق برنامه بود حالاداره به ما جبر درس میده!

معلم شیمیمون رو قبلا براتون تو ضیح دادم

 

البته معلم های خوب هم داریم!

اصلاح پذیر(آقای اصلاح پذیر):

هان کله پوکا؟شماها نمی فهمین ؟شماها حالیتون نیست؟همتون دوپینگی اومدین؟.............تقصیر خودتون نیستا شماها گناهی ندارین!

اینجوری یادتون دادن وگرنه شماها که گناهی ندارین!

 

آقای قیاسی:

این بچه مثلثات نمی خونه میره سوم در میمانه میره چهارم در میمانه میشه یه آدم درمانده!

 

تازه بهمون شکلات هم داد محض اطلاع باید بگم که آقای قیاسی یه آقای نسبتا مسن(۹۰ تا ۱۰۰ ساله!)فوقالعاده خوشتیپ هستن که زنگ که میخوره از کلاس میان بیرون و وقتی دوباره زنگ میخوره به اون یکی کلاسش میرسه! حالا فکر کن ما از اون هم دیرتر برسیم سر کلاس دیگه چی میشه ...البته خیلی تعجبی نداره ...چون معمولا یه ساعت ازمون خواهش میکنن و تا التماس نکنن سر کلاس نمیریم!

 

حالا فعلا همینا باشه تا درباره بند جوراب براتون بگم!

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386 17:5 به قلم ميگ ميگ |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

دل من خواب پروانه شدن می بیند و
ندایی که به من می گوید:
گرچه شب تاریک است
دل قوی دار سحر نزدیک است


روز اول
پست الکترونیک



قبلیا

اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386



رفقا

helloyahoomail.net!!!!
آریان ...یه طنین تا اوج رویا(دنیا جون گلم!)
خاطرات یه جوجه کوچولو(علی گلم!)
نوشته های من(هر چه می خواهد دل تنگم میگم!)(نسیم!)
محبت(پدرام!)
cuauhtemoc(امین)
آرزوی من!(نهاله )
دختران مهتاب
پرديساهفت صفر يك!
دل خسته
فرشتگانی از جنس فرزانگان!
چنین می گذرد بر من(سپیده)
خاطرات یک فرزانگانی (فاطمه زهرای عزیز)
گفته های یکتای من(فاطمه)
.":D"-)از بچه های راهنمایی(


    تعداد بازديدها:

Night Skin:قالب از
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS